غول شاخدار

خرید بک لینک
در نبردی فرساینده،

غولی آهنین پیکر با شاخ الماسین

به همراه هفت غول دیگر در حصاری تنگ فشار آورده

بر گرده های من، به جنگ برخاسته ام گرفته دست بر پشت خویشم،

هیمه ای می اندوزم گردگرد آن غول شاخدار و آن هفت تن دیگر.

کبریتی می افشانم در هیمه ها و شعله آتش همی کشد نعره

غولها به گرد خویش می پیچند و

من مترصدم فرصتی را که،

بر دست پیچم الماسین شاخهای آن غول غول پیکر را.

پینه ی خشکیده ی زرد روی دستان خویش را میکنم رویت و

نگاهی هم به شاخهای غول.

ناگهان میجهم بر پشت غول و

میکنم کاوش.

در نبردی سهمگین شاخهای غول را

ز ریشه میکنم چپه.

و غول بی شاخ هیبتش در هم شکسته

میکشد نعره ای دوار و می رمد وز من ،

و آن دگر غول ها به دنبالش،

از پی اش هراسان در گریزند.

حدیث هستی...

ما را در سایت حدیث هستی دنبال می‌کنید

برچسب: غول شاخدار, نویسنده: بازدید: 41 تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 20:03

صفحه بندی