محدودم وجسم، متناهی.
بین ما دیوار است.
معشوق من در زمین جسم من،
ز درد تنهایی و فراق می نالد
بین ما فاصله هاست
فرسنگ هاست.
کو دستی که فاصله ها را بردارد
دیوارها را پایین بیاورد
و پرده ای بین مان بیاویزد.
معشوق من مرا از خودم بگیر و
حجاب ها بردران.
حدیث هستی...ما را در سایت حدیث هستی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 4
سرد و
تیره.
پریده وز خوابی دوشین
سقف اتاق را نظاره میکنی
که انعکاس درون توست
و چون به درون خویش به نظاره بنشسنی دنیا را،
پر اختلاط و
گرم و
روشن.
بوی خدا همه جا را پر کرده است.
ما را در سایت حدیث هستی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 70
لاشخورها در تکاپو.
وان طرف در گودی جنگل کفتار پیر می نالد !.
ما را در سایت حدیث هستی دنبال میکنید
برچسب: کفتار, نویسنده: بازدید: 45
در افق رو به غروب
و شفق رو به پگاه
چونان کاروانی خسته زجای می خیزم و
گرد راه می تکانم.
در آن دم که تمام هستی ام زمویی آویزان شده
معلق بر لبه پرتگاهی
به سان ریشه ی هرز یکی درخت
رشته ی صبر را می چسبم و
رو در روی افق به پیش می روم.
ما را در سایت حدیث هستی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 55