در افق رو به غروب
و شفق رو به پگاه
چونان کاروانی خسته زجای می خیزم و
گرد راه می تکانم.
در آن دم که تمام هستی ام زمویی آویزان شده
معلق بر لبه پرتگاهی
به سان ریشه ی هرز یکی درخت
رشته ی صبر را می چسبم و
رو در روی افق به پیش می روم.
حدیث هستی...ما را در سایت حدیث هستی دنبال میکنید
برچسب: صبر,صبر ايوب,صبرا جميلا,صبري فواز,صبر جميل,صبرا وشاتيلا,صبري الدمرداش,صبري عبد المنعم,صبر بالانجليزي,صبری حسن پور, نویسنده: بازدید: 45